محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
87
يحيى بن عمر علوى ( فارسى )
پس از تو ، زمين براى چه كسى زيبايى و آرايش خود را تجديد كند ؟ تو در جامههاى آن خودنمايى دارى ( شايد كنايه از اين باشد كه در تحولات روزگار تو هرگز فراموش نخواهى شد ) . سلام و ريحان و روح و رحمت بر تو باد و نسيم جانبخش سايه عرش خدا پيوسته بر تو باد ! سرزمينى كه تو همسايهاش باشى ، پيوسته بوى گل اقحوان ( بابونه ) بر آن مىوزد . افسوس كه تحيتى از تو [ بهسوى ما باز نگردد ] ؛ جز همان عطرى كه از خاك قبرت به مشام ما مىوزد . از آن ساعتى كه تو در قبر مسكن گزيدى ، كبوتران ناله كنند ، در صورتى كه پيش از آن آواز طربانگيز داشتند . من ديدهام را نكوهش مىكنم كه سرشكش پيوسته به آتش آن دو مىريزد . و ستايشش مىكنم ، اگر جلوى اشك خود را بگيرد و فقط به اندوه دردناك سوزان خود اكتفا كند ؛ زيرا گريه آن نيست كه چشم اشك فرو ريزد ، بلكه سوزندهترين گريه ، گريه مؤثر در دل است . آيا چشم من با قطراتى از اشك خود مىتواند مرا درباره تو سود بخشد ؛ با اينكه بادهاى خزان كننده نامها و فراموش كننده نشانها ، دامن خويش بر تو افشندند ! و با اين حال ، من به سختى نيازمندم تا اين دردِ پنهانِ دل ، مرا بكشد تا در نتيجه ، دل من بتواند درد خود را